خرید بک لینک

درباره سایت

رمز نداره

امکانات وب

وای خدا تو ببین حال خراب چشاش...:) ی خاطره خنده داره یبار برام اهنگ خوند ینی فک کنم سومین باری ک دیدمش اهنگ محسن یگانه و علی یاسینی و انصافا زیبا خوندحالا : دختر: برو خواننده شو پسر:صدام خوبه؟ دختر : خیلی،(پسر ذوق میکند)...میگم اینارو برا من خوندی؟

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

داشتم درسمو میخوندم hr زنگ زد یساعت تصویری حرف زد باهام اولین بارم بود ک با ی پسر تصوریری حرف میزنم البته خب من این پسرو یساله میشناسم و واقعا پسر با جنبه و خوبیه خودشم رل داره ی مشکلاتی داشت ک بمن گفت و باهم حلش کردیم ولی گند زد تو درس خوندنم البته اینا بهونس باید ببنیم از الان تا شب چقد میخونم همین دیه بای

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 19:27 توسط felani |

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

بهترین پدر دنیا واقعا عاشقشم...مردی ک اگ بیرون بریم خانوادگی نمیزاره کسی حساب کنه خودش حساب میکنه مردی ک همش دختراشو بغل میکنه میبوسه مردی ک خیلی سیاستی و دعوایی و ژذاب لنتیه مردی ک ب دخترش مشاوره میده و حرفای انگیزشی میزنه مردی ک ب همه کمک میکنه و

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

مادرم دیروز گفت ب خواهرم ک (شیوه بلاغی) دلیل مریضی خواهرت تویی خواهرم گفت اول انداختی تقصیر خواهر بزرگه بعد من

بعد اون پسره فرزاد....یهو سکوت شد...چیزی نداشم بگم فقط گفتم : اسمشو نیار حالم بهم میخوره !

خود کرده را تدبیر نیس !

من همیشه همینم ادما یهو از چشمم میفتن و دیگ اون سایق نمیشن !

:)

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 7:12 توسط felani |

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

چشام بازه و اشک میباره از چشام...پارسال این موقع کنارم بودی کنارم ک نبودی اسم باهم بودن رومون بود!

لنت بهت ک با من بد تا کردی لنت ب من ک خودمو کوچیک کردم و از چشت افتادم....لنت ب این دنیای نامرد

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 20:59 توسط felani |

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

سرشو گذاشت رو پاهام...کلی با صورتش ور رفتم :| لباشو غنچه کردم صورتشو فشار دادم

بعد گفت با صورتم حال میکنه دیگه...منم اخم کردمم رومو برگردوندم..گفت نهه شووخی کردممم

:) بعد نوبت من شد سرمو گذاشتم رو پاش ...عینکمو داد بالاتر منم دوباره دادمش پایین!

همین!
همین!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 9:54 توسط felani |

برچسب: نویسنده: بردیا حکیمی تاريخ: جمعه 13 فروردين 1400 ساعت: 16:41

صفحه بندی